محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

410

اكسير اعظم ( فارسى )

مطبوخ كنند بگيرند هليلهء زرد منقى بيست درم و هليلهء سياه و كابلى گل سرخ بنفشه افتيمون شاه‌ترهء خشك هر يك پنج درم افسنتين رومى پانزده درم افتيمون رامع سه درم ماميران چينى و يك درم ريوند چينى هر دو كوفته در پارچه صره بسته وقت طبخ در ادويه اندازند برگ عنب العثلب خشك بيست درم . و اگر تر باشد باقهء كبيره تمر هندى از ليف پاك كرده بيست درم عناب سپستان هر يك سى عدد و آلو بخارا بيست عدد مويز منقى پانزده درم گشنيز خشك كف كبير همه را به دستور مطبوخ بجوشانند و از آن يك شربت به حسب قوت مريض و احتمال او صاف كنند و بر آن پانزده درم شكر سوده انداخته نيم‌گرم بنوشند و از اين مطبوخ در مدت پانزده روز سه شربت يا دو به حسب قوت او بنوشانند . و اگر متحمل نباشد بر يك شربت اقتصار كنند و بعد اين تدبير بدخول حمام امر كنند هر روز يك وقفه صباح بر ناشتا داخل شوند و عرق خفيف آرند كه از بدن او سيلان نكند و بدن او تر گردد و عرق بمسام متعلق شود پس بپارچه پاك كنند و مالش بدن او به روغن گل خالص خوب كنند و ساعتى بعد مالش در خانه اوسط بنشينند بعده بر بدن آب گرم بريزند و با شنان سبز شديد الملوحت مالش نمايند . و چون از غسل فارغ شوند بگيرند روغن گل اندك و گلاب مقدار صالح و ممزوج نموده بمالند و به سوى خانه سر و بيرون آيند و ساعتى توقف نمايند پس بدن پاك كرده لباس بپوشند پس هرگاه لزوم اين تدبير نمودند به صورت جرب و نقصان و زيادت او و مزاج آن نظر كنند اگر مزاج به سوى حرارت متغير شده باشد لزوم شرب ماء الشعير و سكنجبين معمول به اصول كاسنى و باديان صرف به غير آن‌كه در آن تخم يا بيخ كرفس باشد بايد كرد تا آن‌كه مزاج او به اعتدال آيد و به حالت طبيعى عود كند . و اگر مزاج او متغير نشود و جرب برحال خويش باقى ماند يا زياده گردد اعاده به استفراغ بار دوم و سوم كنند و امر بلزوم حمام و پرهيز بنوعى كه مذكور شد بايد كرد تا آن‌كه نقصان در جرب آغاز كند پس هرگاه كم شود علاجش به دو طريق بود يا صبر بر آن مع اين تدبير تا آن‌كه گم كرده و زائل شود و يا تطليهء او به اين طلا نمايند تا به سرعت كم شود و طريق اول نزد من بهتر است . صفت طلا بگيرند خاك سيماب يك جزو اقليمياى فضى مثل او نوشادر ربع جزو كندش نيم جزو برگ خرزهره نيم جزو همه را باريك سائيده بعده ميعهء سائله يك جزو در روغن گل ده جزو گرفته با هم آميزند . و اگر حاجت ترطيب او بيشتر باشد روغن زياده كنند بعده بر آن اندك سركهء كهنه بريزند . و اگر خواهند دوا را دو حصه كنند و در يك حصه سركه آميزند و حصهء ديگر به غير سركه گذارند بعده چهار روز متواتر بر بدن مريض طلا نمايند يك روز بحصهء كه در آن سركه باشد و روز دوم بحصهء به غير سركه و روز پنجم در حمام داخل كنند و بسبوس و اشنان بدن او را خوب بمالند قبل از آن‌كه عرق كند بعد از آن عرق آورند و بر آن آب گرم بسيار بريزند و بعد آن به اشنان و تخم خربزه كوفته مالش نمايند پس هر گاه از حمام خارج شوند آنچه بر جلد باشد زائل شود و حكه ساكن گردد و بر جمله پرهيز قائم مانند و در غذا از سركه و روغن بادام تجاوز نكنند و ابو ماهر موسى بن سيار صاحب اين نوع جرب را در اول امر اوامر به اقتصار بر سركه و روغن بيست روز و شرب سكنجبين مىكرد بعده امر بقص در آب چشمهء كبريتى و استعمال حمام و بعد آن روغن گل مىنمود و بر اين زياده نمىكرد و پس هرگاه از آنچه ذكر كرديم فارغ شوند و جرب زائل شوند نظر كنند به حال مريض و آنچه معالجه در آن اثر كرده باشد پس اگر حال بدن و سحنهء او بد گردد و لاغرى و خشكى پديد آمد ماء الجبن به روغن بادام و سكنجبين بسيار روزها بنوشانند كه بدان دو امر يعنى ترطيب بدن او و تغير خلط موجب اين نوع جرب به سوى رطوبت منديه جمع كرده باشند . و بعضى اطبا صاحب اين نوع جرب را امر بپرهيز تام مىكنند چنانچه ذكر كرديم بعده مشى هر روز به مقدارى كه بدن او گرم و تر گردد بعد از آن جلوس در آب سرد و تسكين حدت آن خلط و حرارت خارج از اعتدال موجب فساد آن خلط مىشود و اين نيز طريق محمود است غير آن‌كه آنچه وصف آن كرديم احمد و اسلم است و در ذكر طلاهاى اين نوع جرب استقصا نميك و نيم بهر آن‌كه در مقدارى كه ذكر كرديم كفايت است . انتباه : گيلانى مىنويسد بايد دانست كه اينها امور خطير و علاجات بعيد از صواب‌اند و اولى در علاج اين قسم جرب آن است كه مريض را مدتى مديد روغن گاو در آب گرم جوشانده گداخته يا مسكه به همين طور گداخته هر روز يك اوقيه بنوشانند و اندك اندك زياده كنند تا آن‌كه به دو يا سه اوقيه برسد پس بدن مريض و مزاج او بدين ترطيب يابد بعده اگر خواهند مسهلات بنوشانند و بهترين آنها حب صبر مذكور است و يا مروخ جرب يعنى كبريت در روغن و بنه گداخته به اندك ميعه كه مذكور شد بمالند و يا امر بجلوس در آب چشمهء گوگرد نمايند . و اگر ميان اين همه تدابير بر ترتيب مذكور جمع كنند اميدست كه از آن اثرى از اين نوع جرب باقى نماند . نوع دوم جرب معروف بجرب دموى است و اين در دانها بيشتر از نوع اول است و خارش اين لذيذ و عقب او الم شديد باشد چنان كه قريب بود كه مريض گريه كند و صورت او اين است كه دانه آن در جائى از جلد ابتدا كند بعده آنچه در آن باشد بسيلان آغاز نمايد تا آن‌كه اخذ كند از جلد مسافت به قدرى كه در آنجا دانه ديگر بزرگتر از دانه اول پديد آيد و ميان هر دو خلطى و اصل شود كه از دانه اول سيلان كند پس خارش لذيد در دانه اول و الم در دانه دوم بود و همه بدن به اين صورت باشد . و چون دانه چند بر يكى از خطوط كف دست واقع شود آنچه از سيلان كند مسافتى از جلد بعيدتر اخذ نمايد و همچنين هرگاه بر مفاصل واقع شود آنچه سيلان